قسمت ۵: چرا به طرز بیمارگونه‌ای عاشقِ رقابت هستیم؟

ما انسان‌ها در دنیایی زندگی می‌کنیم که واژه‌ی «رقابت» در آن مقدس شمرده می‌شود. از همان روزهای اولیه‌ی کودکی، به ما یاد می‌دهند که رقابت کردن، نشانه‌ی قدرت، هوش و شایستگی است. اما پیتر تیل در این فصل از کتاب، با یک پتکِ سنگین به جانِ این باورِ قدیمی می‌افتد و می‌گوید: رقابت یک بیماری است؛ یک توهمِ ویرانگر که به جای خلقِ ارزش، شرکت‌ها و انسان‌ها را به نابودی می‌کشاند.


برای درکِ این فاجعه، کافی است به سیستم آموزشی نگاه کنیم. مدرسه‌ها دقیقاً شبیه به کارخانه‌هایی عمل می‌کنند که انسان‌ها را برای «جنگیدن بر سرِ چیزهای تکراری» شرطی می‌کنند. دانش‌آموزان برای گرفتن یک نمره بیست، یا قبولی در یک دانشگاهِ خاص، سال‌ها با هم می‌جنگند. در این سیستم، کسی نمی‌پرسد: «آیا من اصلاً به این رشته علاقه دارم؟ آیا این کار ارزشِ واقعی خلق می‌کند؟» همه فقط می‌خواهند رقیبِ کنارِ دستیِ خود را شکست دهند. این ذهنیتِ مسموم، با ما بزرگ می‌شود و در نهایت، مستقیماً وارد دنیای کسب‌وکار می‌شود.


نبردِ شکسپیر در برابر کارل مارکس

پیتر تیل برای توضیحِ اینکه چرا انسان‌ها و شرکت‌ها با هم می‌جنگند، یک مقایسه‌ی شاهکارِ فلسفی انجام می‌دهد. کارل مارکس (فیلسوف مشهور) معتقد بود که جنگ و رقابت به این دلیل اتفاق می‌افتد که آدم‌ها با هم «متفاوت» هستند (مثل جنگِ طبقه کارگر با طبقه ثروتمند). اما شکسپیر (نمایشنامه‌نویس بزرگ) نظرِ کاملاً برعکسی داشت. در نمایشنامه‌ی رومئو و ژولیت، دو خانواده‌ی اشرافی با هم می‌جنگند، در حالی که هیچ تفاوتی با هم ندارند؛ آن‌ها دقیقاً شبیهِ یکدیگرند!


پیتر تیل می‌گوید در دنیای تجارت، حق با شکسپیر است. شرکت‌ها به این دلیل با هم می‌جنگند که بیش از حد شبیهِ هم هستند! وقتی دو کسب‌وکار، محصولی دقیقاً مشابه، هدفی مشابه و مشتریانی مشابه دارند، چاره‌ای جز جنگیدن بر سرِ قیمت و نابود کردنِ حاشیه سودِ یکدیگر ندارند. هر چه شرکت‌ها شبیه‌تر شوند، رقابتشان خونین‌تر و بی‌ارزش‌تر می‌شود.


«بزرگترین خطرِ رقابت این است که شما را روی “دشمن” متمرکز می‌کند، نه روی “مشتری”. وقتی تمامِ حواسِ شما به این است که رقیبتان چه می‌کند، فراموش می‌کنید که باید برای آینده یک ارزشِ جدید خلق کنید. رقابت باعث می‌شود ما رویاهای بزرگ را رها کنیم و فقط به فکرِ زدنِ یک مشت به صورتِ رقیب باشیم!»

درسِ عبرت از جنگِ مایکروسافت و گوگل

در دهه نود میلادی، شرکت‌های مایکروسافت و گوگل هر کدام پادشاهِ بلامنازعِ دنیای خود بودند (یکی در سیستم‌عامل و دیگری در جستجو). اما از یک جایی به بعد، آن‌ها دچارِ جنونِ رقابت شدند. مایکروسافت موتور جستجوی Bing را ساخت تا گوگل را نابود کند و گوگل سیستم‌عامل Chrome OS را ساخت تا به مایکروسافت ضربه بزند. نتیجه چه شد؟


آن‌ها آن‌قدر سرگرمِ جنگیدن با یکدیگر بودند که یک رقیبِ کاملاً جدید از راه رسید و کلِ بازارِ موبایل را از چنگِ هر دوی آن‌ها درآورد: شرکت اپل! اپل در حالی که آن دو شرکت درگیرِ جنگ‌های فرسایشی بودند، آیفون را خلق کرد و با ارزشی فراتر از هر دوی آن‌ها، امپراتوریِ خود را ساخت. این است بهای سنگینِ تمرکز روی رقیب به جای تمرکز روی نوآوری.


━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━

📌 چگونه از باتلاقِ رقابتِ تکراری خارج شویم؟

اگر کسب‌وکارِ شما امروز درگیرِ رقابتِ شدید بر سر قیمت است و دائماً نگرانید که رقیب، مشتری شما را بدزدد، شما به یک «تغییرِ زمینِ بازی» نیاز دارید. شما باید ویترین، خدمات و زیرساختِ خود را چنان ارتقا دهید که دیگر قابلِ مقایسه با رقبای سنتی نباشید. خلقِ یک انحصار، نیازمندِ ابزارهای مدرن است.


داشتن یک وب‌سایتِ قدرتمند با طراحی و رابطِ کاربریِ بی‌نظیر، یا یک اپلیکیشنِ موبایل اختصاصی که کارِ مشتری را با دو کلیک انجام می‌دهد، دقیقاً همان چیزی است که شما را از بقیه جدا می‌کند. همچنین با اجرای یک کمپین سئو (SEO – بهینه‌سازیِ اصولی برای فتحِ لینکِ اول گوگل) شما دیگر نیازی به جنگیدن ندارید، زیرا مشتریِ هدف، شما را قبل از بقیه پیدا می‌کند. اگر آماده‌اید تا از چرخه رقابت‌های فرسایشی خارج شوید و امپراتوریِ دیجیتالِ خود را بسازید، تیم مهندسیِ استینومنت (Stinoment) تحت مدیریت آقای حامد اصغری آماده است تا این مسیر را برای شما هموار کند. برای دریافت مشاوره استراتژیک و رایگان، همین حالا با تیم پشتیبانی ما تماس بگیرید.


━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━

اگر نمی‌توانی رقیب را شکست دهی، با او ترکیب شو!

پیتر تیل در پایانِ این فصل، یک خاطره‌ی جذاب از تاسیس پی‌پال (PayPal) تعریف می‌کند. در اواخر سال ۱۹۹۹، شرکتِ او با شرکتِ فردی به نام «ایلان ماسک» دقیقاً در یک خیابان قرار داشتند و هر دو یک محصولِ مشابه (سیستم پرداخت آنلاین) ارائه می‌دادند. کارمندانِ این دو شرکت شبانه‌روز کار می‌کردند، فقط برای اینکه یکدیگر را نابود کنند. آن‌ها آن‌قدر درگیرِ این جنگ بودند که متوجه نشدند بازارِ تکنولوژی در حالِ سقوط است!


در نهایت، پیتر تیل و ایلان ماسک یک تصمیمِ استراتژیک گرفتند. آن‌ها با هم ملاقات کردند و متوجه شدند که اگر این جنگ ادامه پیدا کند، هر دو نابود می‌شوند. راه‌حل چه بود؟ آن‌ها دشمنی را کنار گذاشتند، دو شرکت را با هم ادغام (Merge) کردند و غولی به نام PayPal را ساختند که توانست بحران‌های اقتصادی را پشت سر بگذارد و تاریخ‌ساز شود. درسِ بزرگ این است: گاهی اوقات، صلح و ادغام شدن با یک رقیب، بسیار هوشمندانه‌تر از جنگیدن تا سرِ حدِ مرگ است.


━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━

💡 یادداشت حامد اصغری (CEO of Stinoment)

در طول سال‌ها فعالیت در مارکتِ بین‌المللی تکنولوژی، یکی از دردناک‌ترین صحنه‌هایی که بارها دیده‌ام، استارتاپ‌هایی هستند که سرمایه‌های میلیونیِ خود (Venture Capital) را صرفِ نابود کردنِ رقیب می‌کنند، نه ساختنِ یک محصولِ بهتر. آن‌ها بودجه‌های بازاریابی را به آتش می‌کشند تا محصولی را ارزان‌تر از رقیب بفروشند و در نهایت هر دو با هم ورشکست می‌شوند.


فلسفه «رقابت به عنوان یک توهم» که پیتر تیل مطرح می‌کند، ریشه در مفهوم «اقیانوس آبی» (Blue Ocean) دارد. هنرِ واقعیِ یک مدیرِ اجرایی (CEO) این نیست که تیمش را به عنوان سرباز به یک میدانِ جنگِ خونین (اقیانوس قرمز) بفرستد تا برای چند سِنت سودِ بیشتر کشته شوند. هنرِ واقعیِ رهبری این است که چشمِ تیم را از روی رقیب بردارد و به افق‌های جدیدی خیره کند که هیچ‌کس هنوز در آنجا نیست.


در استینومنت، ما همیشه به بنیان‌گذاران توصیه می‌کنیم که اگر متوجه شدید بیش از ۲۰ درصدِ زمانِ جلساتِ مدیریتیِ شما به صحبت درباره‌ی «کارهایی که رقیب انجام داده» می‌گذرد، شما زنگِ خطر را به صدا درآورده‌اید. کسی که چشمش به پاهای دونده‌ی کناری باشد، هرگز رکوردِ جهان را نخواهد شکست. تمرکزِ شما باید مطلقاً روی خلقِ یک تمایزِ ذاتی و حلِ یک نیازِ پاسخ‌داده‌نشده باشد؛ آنگاه متوجه خواهید شد که رقبا به جای یک تهدید، صرفاً به یک خاطره در آینهِ بغلِ شما تبدیل خواهند شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *