قسمت ۶: افسانه اولین نفر بودن و استراتژی «آخرین بازیگر»

در دنیای تجارت، یک جمله کلیشه‌ای و معروف وجود دارد که می‌گوید: «همیشه سعی کن اولین نفر باشی!» (First Mover Advantage). مردم فکر می‌کنند اگر زودتر از بقیه وارد یک بازار شوند، حتماً برنده خواهند شد. اما پیتر تیل در فصل پنجمِ کتاب، این باور را به چالش می‌کشد و می‌گوید: اولین بودن هیچ ارزشی ندارد، اگر قرار باشد شخصِ دیگری بیاید و جایگاه شما را بگیرد. هدفِ واقعی این است که «آخرین بازیگر» باشید.


آخرین بازیگر بودن یعنی چه؟ یعنی بازاری را پیدا کنید، یک محصولِ بی‌نظیر بسازید و آن‌قدر آن بازار را عالی و بی‌نقص قبضه کنید که بعد از شما، دیگر هیچ‌کس نتواند حتی فکرِ ورود به آن بازار را در سر بپروراند. یاهو (Yahoo) جزو اولین موتورهای جستجو بود، اما گوگل (Google) «آخرین» موتور جستجوی بزرگی بود که دنیا به آن نیاز داشت. مای‌اسپیس (MySpace) اولین شبکه اجتماعی بود، اما فیس‌بوک (Facebook) آخرین و فاتحِ نهاییِ این بازی شد.


«اولین بودن یک تاکتیک است، اما زنده ماندن تا پایان بازی، استراتژی است. بهتر است آخرین نفری باشید که یک تغییر بزرگ و ماندگار را در یک بازار ایجاد می‌کند و از سال‌ها سودِ انحصاری لذت می‌برد.»

چهار ستونِ یک امپراتوریِ بی‌رقیب (ویژگی‌های انحصار)

اما چگونه می‌توانیم شرکتی بسازیم که هیچ‌کس نتواند با آن رقابت کند؟ پیتر تیل می‌گوید هر شرکتِ انحصاری و قدرتمند، حداقل یکی (یا ترکیبی) از چهار ویژگی زیر را دارد:


۱. تکنولوژی اختصاصی (Proprietary Technology):
محصول شما باید حداقل «۱۰ برابر بهتر» از نزدیک‌ترین رقیبِ شما باشد. اگر فقط کمی بهتر باشید، مردم متوجه تفاوت نمی‌شوند و به سراغ شما نمی‌آیند. الگوریتمِ جستجوی گوگل، ۱۰ برابر سریع‌تر و دقیق‌تر از رقبای زمانِ خودش بود. آمازون در روزهای اول، ۱۰ برابر بیشتر از بزرگترین کتاب‌فروشی‌های فیزیکی، تنوعِ کتاب داشت.


۲. اثر شبکه‌ای (Network Effects):
این ویژگی زمانی رخ می‌دهد که محصول شما، با اضافه شدنِ هر کاربرِ جدید، ارزشمندتر می‌شود. اگر شما تنها کسی باشید که در دنیا واتس‌اپ دارد، این برنامه هیچ ارزشی برایتان ندارد! اما وقتی دوستانتان هم به آن می‌پیوندند، ارزشمند می‌شود. نکته طلایی این است که کسب‌وکارهای دارای اثر شبکه‌ای، باید از بازارهای بسیار کوچک شروع کنند. فیس‌بوک در روز اول سعی نکرد کل دنیا را بگیرد؛ فقط برای دانشجویانِ دانشگاه هاروارد ساخته شد.


۳. اقتصادِ مقیاس (Economies of Scale):
یک کسب‌وکار ایده‌آل باید بتواند بزرگ شود، بدون اینکه هزینه‌هایش به همان نسبت افزایش یابد. در کسب‌وکارهای خدماتی (مثل یک آرایشگاه)، اگر مشتریان شما دو برابر شوند، شما باید کارمند و فضای بیشتری اجاره کنید و هزینه‌ها بالا می‌رود. اما در کسب‌وکارهای نرم‌افزاری، تولید یک نسخه کپی از محصولِ شما (برای کاربر جدید) تقریباً صفر هزینه دارد. نرم‌افزارها بهترین نمونه برای اقتصاد مقیاس هستند.


۴. برندسازی (Branding):
ساختن یک برندِ قدرتمند، خودش نوعی انحصار است. اپل (Apple) بهترین مثال در این زمینه است. طراحی مینیمال، متریالِ لوکس، قیمت‌گذاری بالا و تجربه‌ی کاربریِ بی‌نظیر، چنان برندی ساخته است که حتی اگر شرکت‌های دیگر محصولی با مشخصاتِ مشابه بسازند، هرگز نمی‌توانند جایگاهِ اپل را در ذهن مردم بگیرند.


━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━

📌 چگونه این چهار ستون را در کسب‌وکارمان بسازیم؟

برای داشتنِ تکنولوژی اختصاصیِ عالی (قانونیِ ۱۰ برابر بهتر بودن)، نیازی نیست حتماً یک اختراعِ پیچیده فضایی داشته باشید. داشتنِ یک وب‌سایتِ فروشگاهی که سرعتِ آن چند برابرِ رقبای شماست، یا یک اپلیکیشن موبایل که فرآیندِ خرید را بدون خطا (باگ) و در کمترین زمان انجام می‌دهد، برای مشتری دقیقاً حکمِ همان تکنولوژیِ اختصاصی را دارد.


از طرفی، برای ساختن برند، شما باید دائماً در مقابلِ چشمِ مشتری باشید. دیده شدن در رتبه‌های اول گوگل (سئو قدرتمند) و داشتن یک صفحه بسیار حرفه‌ای و پرمخاطب در شبکه‌های اجتماعی، سنگ‌بنای برندسازیِ دیجیتالِ شماست. اگر می‌خواهید ویترینِ دیجیتالِ خود را حداقل ۱۰ برابر بهتر از رقبا بسازید و معماریِ کسب‌وکارتان را برای یک رشدِ بزرگ (اقتصاد مقیاس) پایه‌ریزی کنید، این دقیقاً تخصص تیم مهندسی استینومنت (Stinoment) است. برای دریافت مشاوره‌های رایگان با مدیریت آقای حامد اصغری، همین امروز به بخش ارتباط با ما مراجعه کنید.


━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━

استراتژی فتحِ دنیا: از یک برکه‌ی کوچک شروع کن!

بزرگترین اشتباهِ استارتاپ‌ها این است که می‌خواهند از روزِ اول، کلِ دنیا را فتح کنند. پیتر تیل یک قانون طلایی دارد: همیشه از یک بازارِ بسیار کوچک و خاص (Niche Market) شروع کنید. بازاری که گروه کوچکی از مردم در آن حضور دارند اما به شدت به محصولِ شما نیازمندند.


آمازون در روزِ اول ادعا نکرد که «بزرگترین فروشگاه همه‌چیز در جهان» است. جف بزوس تمام تمرکزش را روی یک بازارِ خاص گذاشت: فروشِ آنلاین کتاب! وقتی توانست بازار کتاب را کاملاً قبضه کند (آخرین بازیگر شود)، سپس به سراغ سی‌دی رفت، بعد لوازم الکترونیک، و در نهایت کل دنیا را در بر گرفت. اگر از روزِ اول واردِ یک بازارِ بزرگ شوید، زیر پای غول‌های آن بازار له خواهید شد.


━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━

💡 یادداشت حامد اصغری (CEO of Stinoment)

مفهوم «قانونِ ۱۰ برابر بهتر بودن» (10x Rule) که در این فصل مطرح شد، به نظر من شاه‌کلیدِ بقا در بازار بی‌رحمِ جهانی است. بارها در جلسات مشاوره با کارآفرینان دیده‌ام که محصولی می‌سازند که فقط ۱۰ تا ۲۰ درصد بهتر یا ارزان‌تر از رقیب است و انتظار دارند کاربران، سیستمِ فعلیِ خود را رها کنند و به سمت آن‌ها بیایند. این یک توهم است!


مردم در برابر تغییر مقاومت می‌کنند (اصطلاحاً هزینه جابجایی یا Switching Cost دارند). اگر محصولِ شما فقط کمی بهتر باشد، کاربر ترجیح می‌دهد در همان منطقه امنِ خودش بماند. اما وقتی شما ۱۰ برابر سریع‌تر، ۱۰ برابر راحت‌تر یا ۱۰ برابر زیباتر هستید، مقاومتِ کاربر شکسته می‌شود. به همین دلیل است که شرکت‌هایی با «اقتصاد مقیاسِ» نرم‌افزاری می‌توانند دنیا را تغییر دهند؛ چون توسعه‌ی یک آپدیتِ نرم‌افزاریِ فوق‌العاده برای یک میلیون کاربر، هزینه‌ای برابر با توسعه‌ی آن برای یک کاربر دارد.


علاوه بر این، تمرکز بر روی یک «نیچ مارکت» (Niche Market) یا بازار هدفِ کوچک، جسارت می‌خواهد. مدیران می‌ترسند با انتخاب یک بازارِ کوچک، مشتریان بزرگ را از دست بدهند؛ غافل از اینکه انحصار، دقیقاً از همان برکه‌های کوچک آغاز می‌شود. شما باید ابتدا پادشاهِ یک دهکده شوید تا بعدها بتوانید امپراتورِ یک قاره باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *