قسمت ۸: پول را دنبال کن؛ رازِ پنهانِ جهان سرمایهداری
ما انسانها در دنیایی زندگی میکنیم که به «میانگینها» عادت کرده است. قدِ انسانها، نمراتِ مدرسه و حتی درآمدِ کارمندانِ یک شرکت، همگی از یک توزیعِ نرمال پیروی میکنند. اما پیتر تیل در فصل هفتم پرده از رازی برمیدارد که اقتصادِ جهان را میچرخاند: دنیای کسبوکار از قانونِ میانگینها پیروی نمیکند؛ بلکه تحت سلطهی بیرحمانه و قدرتمندِ «قانون توان» (The Power Law) قرار دارد.
قانون توان میگوید که در طبیعت و اقتصاد، نتایج به صورتِ مساوی تقسیم نمیشوند. بلکه یک اقلیتِ بسیار کوچک، اکثریتِ مطلقِ نتایج را تولید میکنند. برای درکِ این قانون، باید واردِ ذهنِ سرمایهگذارانِ خطرپذیر (Venture Capitalists) شویم؛ یعنی همان شرکتهای ثروتمندی که روی ایدههای نوپا و استارتاپها سرمایهگذاری میکنند تا آنها را به غولهای تکنولوژی تبدیل کنند.
ریاضیاتِ عجیبِ سیلیکونولی
وقتی یک شرکتِ سرمایهگذاری روی ۱۰ استارتاپِ مختلف پول میگذارد، میداند که اکثرِ آنها (شاید ۷ یا ۸ شرکت) کاملاً شکست میخورند و تمام پول نابود میشود. یکی دو شرکتِ دیگر ممکن است به زور هزینههای خود را درآورند. اما تمامِ امیدِ این سرمایهگذاران به آن «یک شرکتِ طلایی» است. آن یک استارتاپی که نه تنها موفق میشود، بلکه چنان رشدِ انفجاری و غولآسایی میکند که سودِ آن، ضررِ تمامِ ۹ شرکتِ شکستخوردهی دیگر را جبران کرده و دهها برابر بیشتر از کلِ آنها سودآوری میکند.
پیتر تیل در سال ۲۰۰۴ اولین سرمایهگذارِ خارجیِ فیسبوک (Facebook) بود. او ۵۰۰ هزار دلار روی مارک زاکربرگ سرمایهگذاری کرد. سالها بعد، سودِ همین یک سرمایهگذاری برای پیتر تیل، از مجموعِ سودِ تمامِ دهها سرمایهگذاریِ دیگرش در شرکتهای مختلف بیشتر بود! این یعنی قانون توان.
«بزرگترین راز در سرمایهگذاری این است: بهترین سرمایهگذاریِ شما در یک سبدِ مالی، باید به تنهایی ارزشی برابر یا بیشتر از تمامِ سرمایهگذاریهای دیگرِ شما روی هم داشته باشد. اگر غیر از این فکر میکنید، شما در حالِ هدر دادنِ پولتان هستید.»
دروغی به نام «تنوعبخشی» (Diversification)
مشاورانِ مالیِ سنتی همیشه یک نصیحتِ تکراری دارند: «تمامِ تخممرغهایت را در یک سبد نگذار!» آنها میگویند سبدِ خود را متنوع کنید تا ریسک کم شود. اما پیتر تیل میگوید تنوعبخشیِ بیشازحد، سلاحِ آدمهای معمولی و ترسو است.
کسی که روی دهها کارِ مختلف تمرکز میکند، در واقع به هیچکدام از آنها باورِ عمیقی ندارد. در دنیای استارتاپها، اگر شما انرژی خود را بین ۵ محصولِ متوسط تقسیم کنید، در نهایت ۵ محصولِ شکستخورده خواهید داشت. قانون توان به ما میگوید: تمامِ تخممرغهایت را در یک سبد بگذار، اما ششدانگِ حواست را به همان یک سبد جمع کن!
📌 قانون توان در زیرساخت دیجیتالِ شما
بسیاری از کسبوکارها قانون توان را نادیده میگیرند و بودجهی خود را نابود میکنند. آنها همزمان ۵ وبسایتِ ضعیف میزنند، در ۱۰ شبکه اجتماعیِ مختلف صفحاتِ بیکیفیت میسازند و روی دهها کلمهکلیدیِ بیارزش برای سئو هزینه میکنند. نتیجه؟ هیچکدام از این کانالها نمیتوانند به یک اهرمِ قدرتمند برای ثروتآفرینی تبدیل شوند.
رویکردِ هوشمندانه این است که یک پلتفرمِ فوقحرفهای (یک اپلیکیشنِ موبایلِ بینقص یا یک وبسایت با ساختارِ مهندسیشده) بسازید و تمامِ بودجهی بازاریابی و سئو (بهینهسازیِ سایت برای تسخیرِ رتبه اول گوگل) را روی همان یک پایگاه متمرکز کنید. یک سایت که در صفحه اولِ گوگل باشد، هزاران برابر بیشتر از دهها سایتِ معمولی برای شما مشتری میآورد. ما در تیم مهندسی استینومنت (Stinoment) دقیقاً همین کار را انجام میدهیم؛ ما به شما کمک میکنیم تا آن «یک داراییِ دیجیتالِ قدرتمند» را بسازید که کلِ سرنوشتِ کسبوکارتان را تغییر میدهد. اگر میخواهید استراتژیِ تمرکزِ لیزری را در بیزینس خود پیاده کنید، برای دریافت مشاوره رایگان با مدیریت آقای حامد اصغری، به بخش پشتیبانی کلاینتهای ما مراجعه کنید.
ما همه سرمایهگذارِ خطرپذیرِ زندگیِ خودمان هستیم!
شاید با خود بگویید: «من که یک میلیاردرِ سیلیکونولی نیستم، این قانون چه ربطی به من دارد؟» پیتر تیل پاسخِ کوبندهای میدهد: هر انسانی، سرمایهگذارِ خطرپذیرِ زندگیِ خودش است. سرمایهی شما، «زمان» و «عمر» شماست.
مدرسه به ما یاد داده است که باید در ریاضی، تاریخ، ورزش و هنر نمرهی مساوی بگیریم. اما قانون توان میگوید شما نباید همهکاره و هیچکاره باشید. به جای اینکه در ۱۰ مهارتِ مختلف یک آدمِ کاملاً معمولی باشید، باید یک مهارتِ خاص را انتخاب کنید و در آن تبدیل به پادشاهِ بلامنازعِ جهان شوید. شما باید روی آن بازاری تمرکز کنید که در آینده میتواند صد برابرِ سایرِ بازارها برای شما ارزشِ افزوده خلق کند.
💡 یادداشت حامد اصغری (CEO of Stinoment)
درکِ «قانون توان» نقطهی عطفی در ذهنیتِ هر رهبرِ سازمانی است. یکی از کشندهترین بیماریهایی که در استارتاپها میبینم، «سندرمِ اشیای درخشان» (Shiny Object Syndrome) است. بنیانگذاران، یک محصولِ اصلی دارند که هنوز به بلوغ نرسیده، اما ناگهان فریبِ ترندهای روز را میخورند. میگویند: «بیایید یک توکنِ کریپتو هم بزنیم! بیایید هوش مصنوعی هم به سیستم اضافه کنیم! یک فروشگاهِ جانبی هم افتتاح کنیم!»
این تنوعِ بیمورد، مرگِ خاموشِ یک شرکت است. بیایید به مارک زاکربرگ در سالهای اولیه نگاه کنیم. به او پیشنهاد شد پروژههای جانبیِ زیادی را راهاندازی کند، اما او میدانست که فیسبوک همان «یک سرمایهگذاریِ طلایی» است. او تمامِ درهای فرعی را بست و تمرکزِ لیزریِ خود را فقط روی رشدِ یک محصول گذاشت.
توصیهی استراتژیک من به مدیران و توسعهدهندگان این است: در هر سهماهه (Quarter)، از خود بپرسید «کدام کار است که اگر با موفقیت انجام شود، بقیهی کارها را بیاهمیت یا غیرضروری میکند؟» تمامِ منابع، بهترین برنامهنویسان، بالاترین بودجهی بازاریابی و بیشترین زمانِ مدیریتیِ خود را روی همان یک کار متمرکز کنید. در دنیای رقابتِ بیرحمِ جهانی، برنده کسی نیست که کارهای زیادی انجام میدهد؛ برنده کسی است که آن «یک کارِ درست» را به استادی میرساند.